زینبزینب، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

زینت پدر

این چند روز

سلام عشق مامان توی این چند روزه یه خورده احساس تنهایی میکنم ول ی خیلی خوبه که تو پیشمی عزیزم ،بابایی چند روزه که دیر از سر کار میاد یه خورده کارش سنگین شده آخه شده رییس امور قراردادها مامانی به فدات تو هم که به جورای مختلف خودتو مشغول میکنی،یا نقاشی میکشی ،یابازیای خیالی میکنی چند تا بچه خیالی داری اسم یکیشونو گذاشتی رانه ! قشنگه نه؟یا سی دی نگاه میک نی.             یه مدته  عاشق حموم رفتن شدی دوست داری هر روز بری حموم اگه هم نبرمت اینطوری میشی     نه به یه مدت پیش که به زور میرفتی حموم نه به حالا راستی فردا بای...
19 دی 1390

تنبیه و بخشش خرس قطبی

  اینجا مامانش داره دعواش میکنه! اینجا هم خرس کوچولو از مامانش معذرت خواهی میکنه .میبینید واقعا این محبت مادر و فرزند حتی تودنیای حیوانات هم وجود داره. ...
15 دی 1390

بدون عنوان

سلام مامان جونی،چند ماهی هست برات مطلب نذاشته بودم آخه اینترنتمون قطع بود. به همه پدر مادرای عزیز هم سلام میگم.ماشالله همه نی نیا بزرگ شدن مثل زینبم. زینب جونم دیگه کامل حرف میزنه به قول خودش میگه: من دیگه بسگ (بزرگ)شدم. بابایی دو روز رفته بود ماموریت تهران ما هم رفتیم اهواز اونجا خیلی بهت خوش میگذره و هر وقت برمیگردیم گریه میکنی دیروز عصر هم رفتیم خونه عمه سارا آخه حال محمد جواد خوب نبود ولی خدا رو شکر بهتر شده بود شما هم خیلی خوشحال بودی. ساعتای 6.5 بود که به سمت خرمشهر راه افتادیم شب هم بابایی رسید.   فرشته خودم دوست دارم. ...
14 دی 1390

فرهنگ لغات زینب خانمی!

سلام مامانی ،امروز می خوام چند تا از شیرین زبونیای خوشکلت رو بنویسم.تا بزرگ شدی ببینی چقدر با مزه بودی گلم . نَنا کن:نگاه کن                        باباسی:اسباب بازی مسنی:بستنی                       مَلَن شو:بلند شو اینچا:اینجا                              بخل...
27 خرداد 1390

خوش آمدی عزیزم!

سلام دختر خوشکلم ،میخوام از خاطرات به دنیا اومدنت بگم. هیچ موقع شبی که من وبابایی رفتیم جواب آزمایش رو بگیریم یادم نمیره.آخه شب نیمه شعبان بود.همه  جاجشن به پا بود.و با گرفتن جواب مثبت آزمایش جشن اون سال به یاد موندنی ترین جشن نیمه شعبان شد.بابایی همون موقع به خاطر نعمت وجود تو سجده شکر به جا آورد.دو تاییمون از خوشحالی تو پوست خودمون نمی گنجیدیم.بعدشم با یه جعبه شیرینی  به خونه باباجون رفتیم.همه از شنیدن این خبر خوشحال شدن از اون به بعد دیگه اگه تنها میشدم احساس تنهایی نمیکردم مخصوصا از موقعی که تکونات رو  احساس میکردم.بالاخره ٩ماه با همه سختیا و شیرینیاش تموم شد و خدا در روز یکشنبه ٣٠ فروردین ٨٨ ت...
25 خرداد 1390

سالروز ولادت شاه ولایت

                         در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــد فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچید تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد             از زبون زینب:پدر، تو تپش قلب خانه ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق،از خانه بیرون میروی و با کشش  عشق، دوباره باز میگردی.تو را ب...
25 خرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به زینت پدر می باشد